این وبلاگ اسمی ندارد
هزار مرتبه شویم دهان به مشک و گلاب / هنوز نام تو بردن کمال بی ادبی است
درد من حصار برکه نیست ، درد من زندگی با ماهیانی است که فکر دریا به ذهنشان خطور نکرده
پس ...
« بگذار خیال کنند که شاعر بودن به برگزیده شدن در جشنواره است »
( بلا نسبت بزرگتر ها )
-----------------------------------------------------------
سه رباعی :
دستان تهی به خانه هامان بردیم
از سفره ی یأس نانمان را خوردیم
امید اگر سراب این راه نبود
امروز همه ز تشنگی می مردیم
***
با ماه برو محاق را روشن کن
برگرد بیا اتاق را روشن کن
می خواهم شعر تازه ای بنویسم
لطفا برو آن چراغ را روشن کن
***
بشمار غنیمت این دم آخر را
از یاد ببر هر آنچه درد آور را
این لحظه ی آخری بیا سخت نگیر
بگذار بغل کنیم همدیگر را ...
یا علی مدد
دوباره نوشت : برای دانلود مداحی های هیات ثارالله با صدای حاج ابوذر بیوکافی ، اینجا کلیک کنید
------------------------------------------------------------
بی مقدمه ... بعد از محرم ... یک کار برای حضرت علی اصغر (ع)
حال و روز لبش بیابانی است
وسلاحش دو چشم بارانی است
توی خیمه اگر که زندانی است
گریه هایش پر از رجز خوانی است
شوق لبیک در صدایش بود
آخرین بی قرار را برداشت
غربت بی شمار را برداشت
حرف پایان کار را برداشت
گوییا ذوالفقار را برداشت
آخرین یار با وفایش بود
برد تا دست آسمان بدهد
سند ظلم را نشان بدهد
یا بهانه به آن کمان بدهد
کاش دشمن کمی زمان بدهد
تازه آغاز ربنایش بود
در دل ظلمت اظطراب افتاد
تا نگاهش به نور ناب افتاد
یاد روی ابوتراب افتاد
دهن تیر تشنه آب افتاد
این ولی باز ابتدایش بود
موی بابا سپید تر شده است
غصه و غم شدید تر شده است
از علی نا امید تر شده است
چشمش از آنچه دید تر شده است
سر در آسمان رهایش بود
در دلش حسرتی تلاطم کرد
در جوانی تو را تجسم
راه برگشت خیمه را گم کرد
به دل مادرت ترحم کرد
جای تو در پر عبایش بود
التماس دعا
یا علی مدد
سلام
وقتی برای اولین بار دوستم یک کار با این موضوع نوشت من رو به فکر وا داشت که چرا دیگران هم ننویسند ... اما از اونجایی که شهر ما شهر آفتاب های زمستانی است مثل اینکه نفر دوم خودم هستم
یک کار نذر خورشید شهر رشت خانم فاطمه الاخری خواهر امام رضا علیه السلام :
برای دیدن خورشید حاضرم کردند
و از کنار حریم تو عابرم کردند
همین که گرم زیارت شدم نفهمیدم
چطور شد که برای تو شاعرم کردند
قرار بود که همسایه ی بهشت شوم
حوالی حرم تو مجاورم کردند
تمام عمر به دنبال نور میگشتم
نگاه کردی و یکروزه نادرم کردند
برای فخر فروشی به عالم و آدم
فقط برای همین کار تاجرم کردند
منی که لایق آهو شدن نبودم تا
که بردم اسم تو را زود زائرم کردند
همیشه نور که در یک محل نمی گنجد
صفات تو همه در یک غزل نمی گنجد
همین که پیش تو هستیم از سعادت ماست
زیارت حرم تو همیشه عادت ماست
نگاه معجزه ی تو یقین این شهر است
ضریح تو خود حبل المتین این شهر است
به نام توست در اینجا شروع هر کاری
به گردن همه ی اهل شهر حق داری
همیشه در شرف گریه ی محرم ها
تو میدهی به همه رخصت عزاداری
تو از کرانه ی منظومه ی علی هستی
همیشه در افق رشت منجلی هستی
*
رسیده ام به ورودی دم در ، افتادم
دوباره باز هم دم در ، یاد مادر افتادم ...
یا علی مدد
دوباره نوشت : برای دانلود مداحی های فاطمیه ی هیات ثار الله اینجا کلیک کنید
------------------------------------------------------------------------------------
- ممکن است بر خلاف جریان آب شنا کردن هنر باشد ... اما شما را به دریا نمیرساند !!!
یک کار نسبتا قدیمی که دوست دارم در وبلاگ باشه :(اصلاح شده)
آزاد کن پروانه های توی بندت را
قدری ببین من را همیشه مستمندت را
اینجا تمام شهر حیران تو می رقصند !
وقتی پریشان میکنی موی بلندت را
لبخند تو زیبا ترین تصویر عمرش بود
مردی که راضی بوده حتی پوزخندت را
***
خنجر بکش این شاهنامه آخرش تلخ است
من فرض میگیرم ندیدم دستبندت را
یک غزل جدید :
فرقی ندارد آفتابی یا که بارانی
وقتی که آزادانه در چنگال زندانی
از تو مترسک ! هیچ کاری بر نمی آید
تنها بلد هستی کلاغان را بخندانی
در آخر این قصه حرفی از زلیخا نیست
یعنی تو هر جوری بخواهی سهم کنعانی
آخر کجا ثابت شده در خوابهای ما
باید ببارد قبل هر قحطی ، فراوانی ؟
چیزی شبیه قوم های خسته از پیکار
یا مثل کشور ها که در یک جنگ طولانی
در بین ما دیگر بجز دیوار چیزی نیست
چیزی بجز پل های در آغاز ویرانی
اصلا چه فرقی میکند هر روز بنویسم
وقتی که هرگز شعر هایم را نمیخوانی
***
دور و بر تو پر شده از خیل چوپانها
از زندگی با گرگ ها چیزی نمیدانی
و چند رباعی :
مجبور به ترک اشتباهم نکنید
هی بیشتر از پیش سیاهم نکنید
من گنجشکی که یک نفر رنگش کرد
مانند کلاغها نگاهم نکنید
ساحل شده ای مگر که دریا باشم
تا سر گردان روی بلم ها باشم
احوال مرا نپرس جوری شده ام
انگار که در کویر تنها باشم
- این اشتباه بزرگی است که فکر میکنیم افرادی که با ما فرق دارند برای خطرناک هستند ، در حقیقت خطرناک ترین افراد برای ما آنهایی هستند که خودشان را شبیه ما نشان میدهند .
یا علی مدد
به قول یکی از دوستان : زندگی ما آدما شبیه درخت میمونه ... هر سال که میگذره یه لایه روی حقیقت مون کشیده میشه .
همین سال گذشته بود یک هفته مونده بود به عید با سیلی از پیامک های تبریک و تماس ها مواجه بودم ... ولی امسال ... به نظر من اصلا شبیه عید نیست ...
تا اخر کوچه تان دویدن با من
با بال شکسته پرکشیدن با من
یک دره ی تاریک و عمیقی ... اما ...
رخصت بده تو فقط ... پریدن با من
***
تنهایی تلخ یک بیابان در من
هرچند گرفته است باران در من
دیر آوردی بهار چشمانت را
حالا که شروع شد زمستان در من
***
چشمان تو از اشک که لبریز شده
آمیزه ای از بهار و پاییز شده
تو حبه انگور و من آقا گرگه
دندان دلم برای تو تیز شده
یا علی مدد
| Design By : Mihantheme |
